تنهايی و سکوت ...

روباه خاموش شد و مدتی به شازده کوچولو نگاه کرد . گفت:

ـ خواهش ميکنم ... بيا و مرا اهلی کن !

شازده کوچولو گفت :

ـ دلم ميخواهد ٬ ولی خيلی وقت ندارم . بايد دوستانی را پيدا کنم و بسيار چيز هاست که بايد بشناسم .

روباه گفت :

ـ فقط چيزهايی که را که اهلی می کنی می توانی بشناسی .آدمها ديگر وقت شناختن هيچ چيز را ندارند . همه چيز را ساخته و آماده از فزوشنده میخرند .ولی چون کسی نيست که دوست بفروشد آدمها ديگر دوستی ندارند .

تو اگر دوست ميخواهی مرا اهلی کن !

شازده کوچولو گفت :

ـ چه کار بايد بکنم ؟

روباه جواب داد :

ـبايد خيلی حوصله کنی . اول کمی دور از من روی علفها مينشينی .من از زير چشم به تو نگاه ميکنم و تو هيچ نميگويی .زبان سر چشمه سوء تفاهم هاست . اما تو هر روز کمی نزديکتر ميشوی ...

(( مثلا اگر در ساعت ۴ بعد از ظهر بيايی من از ساعت ۳ به بعد حس ميکنم که خوشبختم ))

                                                                                                 شازده کوچولو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

خيلی وقته که حرفهای دلم رو مکتوب نکردم ...

بعضی اوقات دلت ميخواد فرياد بزنی ....

انقدر بلند فرياد بزنی که صدات حتی به فرشته های توی آسمون هفتم خدا هم برسه ...

ولی بعضی وقتا دلت ميخواد سکوت کنی طوری که حتی خودت هم صدای دلت رو نشنوی ...

و چقدر فضای سکوت سنگينه ...

و اين سکوت و تنهايی چه ارمغانهايی برای انسان در دل خودش نهفته داره !

ميدونی بعضی وقتا که تو تنهاييم تو فکر ميرم ٬ ميبينم ما آدما مثل کرمهای  ابريشمی هستيم که روی برگ سبز درختای گيلاس و گردو و توت زندگی ميکنيم ...

بعضی از ما راضی و قانع به اين طراوت و سر سبزی و بعضی ديگه نه ..

اما چی ميشه ؟ اونايی که قانع نيستن چيکار ميکنن ؟

آره ! شروع ميکنن به تنيدن تار به دور خودشون ٬ شروع ميکنن به بستن پيله به دور خودشون و ميرن تو دنيای تنهايشون ...

دنيايی که توش برای مدتی زندگی ميکنن ...

نفس ميکشن ....

با خودشون حرف ميزنن ...

برای خودشون شعر ميخونن ...

يا حتی تو تنهايشون عاشق ميشن ...

ولی بعد از تحمل همه اون تنهايی ها ديگه يه کرم ابريشم نيستن !

اونا ديگه پروانه شدن ٬ پروانه ای که جاش روی برگ درختای گيلاس و گردو و  توت نيست ٬ بلکه جاش روی تمام گلهای زيبای خداست ...

پس خوشبحال اونهايی که از تنهايی هراسی ندارن و ميخوان که پروانه بشن ...

/ 67 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرزو

سلام وب زيبايی داري خوشحال می شم به منم سر بزنی منتظرم

• پسری با کفشهای کتانی •

هی دل خاکی!!! اين صدای يک کامنت ضبط شده می باشد که برای چندين نفر ديگه هم پلی شده! / ....................... سلام!‌ من حاوی پيغام مهمی از طرف ممول بانو هستم! / جمعه،۱۸ اسفند تهرانه! / از من خواسته که رسما از تو دعوت به عمل بيارم برای ديدار و روبوسی و ... / احتمالا ميرويم به کوه و حسابی دور هم خوش ميگذرونيم! / خلاصه از الان گفتم که بعدا بهونه و مهونه تو کارت نباشه ها... / اطلاعات بيشتر.........بزودی!!!

مرضی

کجائی بابااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نيما

مجمع وبلاگ نويسان برتر فارسی راه اندازی شد www.avayedel.com

نيما

مجمع وبلاگ نويسان برتر فارسی راه اندازی شد www.avayedel.com

مرضی

تو هنوز خفته ای؟! توی سال ۸۵ فقط يکبار آپ کردی؟ به زودی حذفت می کنند! سال ۸۶ مبارک باشه!

ستاره

بابا تو بیستی